کیمیاگر

و تو می اندیشی که این همه را خوانده ای بی آنکه ،همه ی مرا خوانده باشی...

تو که هستی هیچ پرنده ای یتیم نمی ماند...

جغدها

لب طاقچه ی این باغ

چله نشین دامن سبز بهارت شده اند

تا هزااار رویا

در انتهای کمان رنگین ابروانت

حقیقتی شوند بی بدیل.

ورنه تو

حاصل تناسخ روح هزاااار چلچله ای

خوش آواز من.

   + پری گلی ; ٥:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٩/۱
comment نظرات ()