کیمیاگر

و تو می اندیشی که این همه را خوانده ای بی آنکه ،همه ی مرا خوانده باشی...

پایان

هیچ وقت اهل خداحافظی های پرطمطراق و پر سوز و گداز نبودم.در واقع به این خاطر که شجاعتش رو ندارم. بسته شدنه کیمیاگرم شاید لایق پست خیلی خاصی باشه اما نمینویسمش چون نوشتن در اینجا رو سال هاست کنار گذاشتم. در واقع از حضوری که در درونم مینوشت ترسیده بودم. پس بسنده میکنم به اینکه دیگه اینجا نمینویسم. و به خونه ی دیگه ای کوچ کردم و جای دیگه ای قصد نوشتن دارم. نمیدونم هنوز کدوم یک از دوستام امیدوار به اینجا سر میزنن اما عزیزای دلم اگر دلتون خواست مهمان خونه ی نقلیه تازه ی من باشین یه آدرس وبلاگ یا ایمیلی برام توی کامنت بزارید که با اشتیاق دعوتتون کنم. کیمیاگر عزیزم بابت همه ی روزهای فوق العاده ای که برام مرهم شدی ممنونم. این دفتر هزار ساله امروز به پایان رسید.

   + پری گلی ; ٢:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٥
comment نظرات ()