دلم گرفته از این روزها،دلم تنگ است
میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است.

 

 

دلم گرفته،خیلی زیاد.اونقدر که دوست دارم خودم رو غرق سیاهی شب کنم،شاید در تاریکی بالاخره گم شدم.
می خوام کسی نباشه تا از توی آینه بهم زل بزنه.
خسته ام.
از همه چیز و همه کس خسته ام.
از سنگینی قدم هام روی این زمین بیزارم.
از شلوغی بچه های تخس همسایه کلافه ام.
از زن بودن حالم بد میشه.
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
تو کدوم جاده جا موندم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟