دو قفس

در باغ پدرم دو قفس هست.در یکی شیریست که بردگان پدرم از نینوا آورده اند،در دیگری گنجشکیست بی آواز.
هر روز سحرگاهان گنجشک به شیر میگوید:«بامدادت خوش ای برادر زندانی»

 

جبران خلیل جبران

/ 0 نظر / 6 بازدید