بخوان خطوط درهم دست هایم را فالگیر!!!

باطل السحر دستانت میان بقچه ی هیچ فالگیری پیدا نمی شود انگار...

لب های مسخ شده ام را بی اختیار به شیار لب هایت می کشم و جادوی داغ نفس هایت،سینه ام را به آتش می  کشد.

این روزها تفاله های قهوه ام نشان از مردی دارد که دستان من میان دستانش جا مانده است.....دلم،میان زنجیر بازوانش.

گریزی نیست....قهوه و تاروت و اسپند و شمع،همگی نام تو را از برند.

دنیا سرود کرده است بودنت را.

/ 0 نظر / 10 بازدید