هذیانات یک بیمار

 

" موثرترین شیوه ی رسیدن به عشق، به این بلای مقدس، همین تند باد

آشفتگی ها ست که گاهی ما را فرا میگیرد. وقتی که کاراز کار گذشته است.

به کسی که در آن هنگام با او خوشیم ، دل می بازیم. حتا نیازی نیست که تا

آن زمان از او بیشتر از دیگران یا حتی به همان اندازه خوشمان بیاید. تنها لازم

است که گرایشمان به او منحصر شود و این شرط زمانی تحقق می یابد که

هنگامی که از او محرومیم به جای جستجوی خوشی هایی که لطف او به ما

ارزانی میداشت، یکباره نیازی بی تابانه به خود آن فرد حس کنیم.نیازی شگرف

که قوانین این جهان، برآوردنش را محال و شفایش را دشوار میکند. نیاز

بی معنی و دردناک تصاحب او ...

 

«مارسل پروست»در جستجوی زمان از دست رفته

 

 

 

" خداوند غیور است .. اگر دل کسی در دام محبّت جز او گرفتار شود، خدا یا

عیوب آن را آشکار می کند تا دل از آن برگیرد یا حادثه ای می فرستد تا آن را از

سر راهش بر دارد .. این است که همیشه یک جای این روابط عاشقانه

می لنگد .. "

 

حاج اسماعیل دولابی...

به نقل از آیت الله قاضی...

 

 مدتیه که این دو پارگراف ذهنم رو به خودش مشغول کرده.این تضادی

که بینشونه برام خیلی جالبه.اما فکر می کنم انتهای هر دوی این ها

یک چیز باشه که همینگوی عزیز بهش رسیده:

 

" روزهایی بود که با هر کسی که دمخور می شدم، مدام احساس

تنهایی بیشتری می کردم. بسیار می خوابیدم و خواب را دوست

داشتم. هرگاه که بیدار بودم، زندگی تمایل به فروپاشی داشت ...

 

مرگ در بعد از ظهر......ارنست همینگوی

 

 

/ 0 نظر / 4 بازدید