برای کودکان فقر،سرما،بی سرپناهی،گرسنگی،گریه،برای تو...

 

باز هم ماه مهر شده.

من ذوق نکردم از این که تو میری مدرسه و من نمی رم.دلتنگ نشدم برای تخته سیاهی که رنگش سبزه.دلم برای بوی گچ و نیمکت هایی که اینقدر کوچیک بود که به زور توش جا می شدیم ضعف نرفت.دلم برای کلاس کوچیکی که توش اینقدر نزدیک تخته نشسته بودیم که گچ می رفت تو حلقمونو و سه نفری با کلی کیف و کتاب و خودکارای رنگی باید به زور خودمون رو تو یه نیمکت جا میدادیم تنگ نشده.

این سال ها وقتی که مهر میاد من به تو فکر میکنم.

آره به تویی که تو خیال کودکانت فکر میکنی هیچ کس تو رو نمی بینه.تویی که دوس داری هیچ کس نبینتت چون وقتی دوستات میرن کیف و کفش نو می خرن تو باید کتونی های 4 سال پیشت رو که نوک پات رو هم می زنه دسمال بکشی و زیپ پاره ی کیف کهنت رو بدوزی.

باور کنی یا نکنی این روزا که تو خیابون راه می رم چشام دنبال تو می گرده.چون هر کاری کنم نمی تونم غم بزرگی که تو چشمای خشگل تو جمع شده رو بریزم تو جوی های آب کم عمق این رشت لعنتی که ببره با خودش و تو شاد باشی و بخندی که نمی دونی صدای خنده هات چه قندی تو دلم آب میکنه.

باور کنی یا نکنی تمام حرفای این روزای دلم پر شده از تو که میون ثانیه هام ریختی.تویی که خودت ستاره ای،معجزه ی خدایی که رو زمین اومدی تا دلمون به نورت روشن شه اما اونقدر تنهایی و اونقدر پر غصه که شونه های ظریف و کوچیکت تاب نمیارن کشیدن این کوله بار غصه رو.تو ستاره ای هر چند ستاره بارون چشمات غرق اشکه.

این روزا که میرسه من دلم شاد نیست.پر از غصه ام.غصه ی کفشای کهنه و کیفای پاره و دل هایی که دلخوشیشون صدای تق تق پاشنه ی کفشه اما چیزی جز جیر جیر نمی شنون.

این روزا که میاد دلم میگیره،دلم میگیره از هر چی نابرابری.از هر چی ظلم.از این که آدم ها اونقدر پست شدن که بچه میارن تا فقط ثابت کنن می تونن پدر و مادر شن.دلم میگیره از دیدن چشمای پر غصه ای که به انتظار لبخند محبت مادرش به در دوخته شده.دلم میگیره از این همه بی محبتی.می خوام بگم تنها نیستی.تنها نیستی چون دل من اگر به خنده های تو خوش نشه،سیلاب گریه میشه.تنها نیستی چون من باهاتم.چون ما باهاتیم.اما نمی تونم.

نمی تونم بگم آغوش من،آغوش ما می تونه پر کنه خلاء طولانی نبود آغوش پدر و مادر رو برات.نمی تونم بگم.اما...

اما تو بخند.بخند که صدای خنده هات مثل آب چشمه می مونه تو اوج تشنگی.بخند که اگه تو بخندی،می تونم ایمان بیارم به معجزه.معجزه ی خط خوردن همه ی بی کسی ها و نداشتن ها و نخوردن ها از دفتر مشقمون.بخند که خنده های تو معجزست.که اگه صدای قهقهه ی تو تو حیات مدرسه بلند شه می تونم قسم بخورم به خدای بی عدالتی که از دنیا فقط خنده رو به تو داده.بخند.

بخند که خنده هات زندگیه.خنده هات امیده.خنده هات بودنه.وجوده.

بخند که صدای خنده ی تو همه ی وجود منه.

بخند...

بخند.....

بخند...........

 

/ 0 نظر / 5 بازدید