روز زن؟؟؟

امروز 8 مارس و روز جهانی زن است.

زن....

هووووووووم.چه واژه ی عجیبی است.این روز عجیب تر...

انگار همه می دانند از تمام سال همین یک روز از آن زنان است.از من بپرسی این روز هم برای ما نیست.برای مردان است که به سادگی و قناعت ما،برای بهره مندی از زندگی پوزخند بزنند.

وقتی صفحه ی word را باز کردم،دل پری داشتم.می خواستم طوماری بنویسم از نداشته ها،سکوت ها،ظلم ها...

می خواستم بنویسم.آنقدر بنویسم تا خالی شوم از این همه خشم ناشی از زن بودن.

می خواستم طومار کنم این ظلم تاریخی را که از افسانه های یونان آغاز و به حقیقت خانه هایمان هم ختم نمی شود.

می خواستم از حوا آغاز کنم،از پاندورا،از قصه های کهن که از آغاز در جان من نشانده اند،وجودم گناه است.

دیدم نام من حواست.از کوچه های شهرم بگویم.

خواستم از ترس تاریکی و شب و کوچه های بن بست بگویم.از ترسی که به روحمان میخ کرده اند.از تنی که بکارتش تنها ارزش من است برای شهرم.از بکارتی که داغ گناه زن بودن من است.

خواستم از حقوقم بگویم.برایم غریب بود.گفتم کدام حق؟من همان زنم که مطابق ماده ی 630 قانون مجازات حکم مرگم در دستان شوهرم است.

همان زنی که مسوولیت فرزندم با مردان خانواده ی همسرم است.

همان زن که در صورت عدم تمکین،ناشزه خطاب می شود.

همان زن که دیه اش نصف مرد است.دیه اش با دیه ی یک بیضه ی مرد برابر است.

....یادم نبود اینجا کلاس حقوق نیست.

خواستم بگویم حق رای دارم.یادم آمد اینجا دموکراسی بیداد می کند.رای من را دزدیده اند.

خواستم بگویم استقلال شغلی دارم.یادم آمد قرار است زنان،دورکاری کنند.

بگذار از قانون حمایت از خانواده نگویم.از حکم زنا و شروط فسخ عقد ازدواج نگویم.

خواستم طومار کنم خشمم را از این شرایط اما...

بگذار یک امروز را من بخندم به مردانی که گمان می برند مشتی پارچه استعداد مرا محدود می کند.

یک امروز را من می خندم.چرا که نیازی به روز زن نخواهم داشت.چرا که هر روز،روز رویای من است.

ای مرد،نمی توانی تا ابد از من آفرودیته بسازی.نیمی از من،از تبار آمازون هاست.

روزی فرا خواهد رسید که تو جسارت نکنی به تعیین حدود برای من.

روزی خواهد آمد که زن،زن باشد.

پ.ن:مروری بر خودم در اینجا

پ.ن:آهنگ «حرف زن» از شاهین نجفی در اینجا

 

/ 0 نظر / 10 بازدید